از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم " فاضل نظری " پ ن ۱ : از همه دوستان عزیزم ممنون که بازم بیاد من هستم با اینکه من بی معرفتی می کنم و نمی تونم تند تند آپ کنم و بهشون سر بزنم این روزا خیلی در گیرم از همه نوع فکری ، روحی ... فکر نکنم حالا حالا ها بتونم مثل سابق بنویسم . پ ن ۲ : این شعر یجورایی با حال و هوام سازگاره... خیلی وقتا اینجوری آروم میشم ...حتی با یک بیت شعر ! روزگارا ، که چنین سخت به من می نگری ، باخبر باش که پژمردن من آسان نیست ، گرچه دلگیرم از دیروزم ، گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند ، لیک باور دارم ، دل خوشی ها کم نیست ، زندگی باید کرد ... امسال هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد ... امیدوارم سال جدید سرشار از سلامتی و برکت و خبرهای خوب باشه ...دعا می کنم همه به آرزوهاشون برسند و ممنونم از تک تک دوستان که تا اینجا قدم به قدم با من اومدند و منو تنها نذاشتند ... نمی دونم با اینکه نزدیک عید هست چرا انقدر دلتنگم و دلم گرفته ... اما امیدوارم که واقعا حالم دگرگون بشه ! نمی خوام از این چند وقتی که نبودم بگم میخوام با یک دل شاد و روحیه بالا بیام پیشتون ...خوشحالم می کنید اگر برای من هم دعا کنید بهترین ها را براتون آرزو دارم... سال خوبی داشته باشید ... دوستتون دارم دم معرفت شما گرم بابت کامنتهای محب آمیزتون هم خیلی خیلی شرمنده کردین و خیلی خوشحالم که دوستای با معرفتی مثل شما پیدا کردم مراممممممممممممممممممممممممممممممم همتونو عشققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققه ! از امتحانام بگم که ای بدی نبود بالاخره خوب و بد تموم شد و ما هم بالاخره با موفقیت وضع حمل کردیم حالا باید مثل اسب دنبال کار باشیم تو این مدت کلی اتفاق جورواجور واسم افتاد : یکی اینکه خونمون و فروختیم و تو مدت امتحانات با ددی محترمه دنبال خونه می گشتیم که بر عکس اون چیزی که فکر می کردم کار سختی بود ولی با این وجود جای خوبی گیرمون اومد و بابام هم به یکی از چیزایی که تو فکرش بود رسید دیگه براتون بگم یکی از دوستای خیلی خیلی قدیمم که از اصفهان بود و ما هم به دلایلی قطع ارتباط کرده بودیم اومد مشهد و من رفتم دیدنش و حسابی خوش گذشت و کدورتها هم برطرف شد نشستیم کلی تجدید خاطرات کردیم اون سری از محمد هم وقت نشد چیزی بگم که بالاخره برگشت با یک بغل سوغاتی و دلتنگی بیچاره محمد از وقتی فهمید ما خونه رو فروختیم دپ شد من خودمم کلی از این خونه مون خاطره دارم ولی چیکار کنم که بابام الان افتاده رو دورصفا سیتی این بود خلاصه ای از اتفاقاتی که افتاد و اماااااااااااااااااا این داستان همچنان ادامه دارد ... - راستیییییییییییییییییی =============>> دلم برا همتون تنگ شده هوارتا نمی دونم تا حالا واسه شما پیش اومده یا نه که یهو دوستتون بی مقدمه بر گرده بهتون بگه فلانی تو چرا اینقدر این روزا تو خودتی و دپرسی چته آخه ؟؟؟!!! بعد که میشینی تو خلوت خودت فکر می کنی واقعا نمی دونم چم شده ، دوستام حق دارن اما هیچ راهی واسه بهتر شدن حالم پیدا نکردم .... چون اصولا هم آدم شر و شاد و شنگولیم واسه همین اینهمه تابلو میشم وقتی حتی یه ذره ناراحتم اصلا هم نمی تونم تظاهر کنم که یک کوچولو شادم که ملت دلشون خوش بشه !!!! چون تظاهر کردنم اصلا خوب نیست از وقتی وبلاگ و منتقل کردم آپ نکردم امشب دلم گرفته بود گفتم بیام یکم با دوست جونام بحرفم شاید یکم سبک شم یا یکی بتونه راه حلی بهم پیشنهاد کنه که دوباره بشم نارسیس شاد و شنگول از اونجایی که بعضی از دوستان وبلاگی حتی پست منو نخونده نظر میدن و مثلا می گن خیلی زیبا بود و این حرفا و کلا منم با این چیزا حال نمی کنم بجز نظر واقعی خواننده ام گفتم واسه اون دسته از کسایی که وقت نمی کنن پست منو بخونن و دوست دارن نظر بدن تا دل من شاد شه یک شعر که خیلی دوستش دارم از فاضل نظری بذارم شاید واسشون جالب باشه آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی خو کُن به قایقت که به ساحل نمی رسیم آن باوفا کبوتر جلدی که پَر کشید حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق دیشب
واسه خداحافظی اومدن خونه ما آخه می خواستن امروز برن مکه ، سر یک چیزه
الکی شروع کرد کل کل کردن و از آخر با هم بحثمون شد و اونم عصبانی شد و
رفتیم تو تریپ قهر مامانش
گفت بابا تا یک ماه همو نمی بینید ملت همه این موقع میان دلجویی و حلالیت
گرفتن شما دو تا قهر می کنید زشته !! خلاصه نه اون کوتاه اومد نه من !! البته
صبح انگار پشیمون شده بود و هی بهم اس ام اس میداد که ببخشید و نمی خواستم
اینجوری بشه و از این حرفا اما من خیلی ناراحت بودم که چرا دیشب اینکارو
نکرد و بنابراین جواب حتی یک اس ام اس و ندادم !!! راستی
اینم بگم که عمو جون منم با اینا تو یک کاروان هستند و ما به خاطر عمو و
زن عمو رفتیم فرودگاه ( عمرا من به خاطر محمد رفته باشم !!! اونم
تا ما رو دید اومد جلو ، می دونست من واسه اون اومدم چون اصلا تو مایه های
عمو و زن عمویی نیستم اما باز نارسیسه لوس وارد عمل شد و رفت تو قیافه خلاصه
سعی کردیم از این تریپ بچه بازی بیایم بیرون و خداحافظی کردیم و اومدیم
خونه ، محمد هم چند بار به بهونه های الکی که بپرسه مثلا کی اذان میدند و
این حرفا همه این مثنوی و گفتم چون شدیدا دچار عذاب وجدان شدم ! تا حالا شده دلت واسه کسی تنگ شه که به نظر خودت یک فرد معمولیه تو زندگیت ؟؟؟؟؟؟ احساس خیلی بدی دارم فقط یک چیز آرومم میکنه الان !!! قیافه
من الان خیلی دیدنیه شبیه پیرزن ها قوز کردم و یک پتو هم پیچیدم دورم که
تا چشمامو پوشنده و گاهی یک عطسه خوشگل ملس هم می زنم که دیگه قیافه آخر
مضحک میشه بله
به لطف این احوال ، ما بالاخره موفق شدیم قهوه تلخ و ببینیم و بسی در
تختمان بخندیم و خوشحالی از خودمان در بکنیم و بنده همینجا رسما اعلام می
کنم که عاشق بابا شاه شدیییییییییییییییییییییم !!! ( اینو مثل بابا شاه
بخونید ) خوشبختانه این چند روز تعطیل بودم و مثل خرس گرفتم خوابیدم و به لطف مراقبهای مادرانه مامی جان بالاخره
با هزاران پرس و جو تصمیم کبری رو گرفتم که امسال با سر بلندی کنکور و
شرکت کنم اونم از نوع دانشگاه آزادی !!! یکی نی بگه اینم تصمیم گرفتن می
خواست آخه !!! ولی خبر ندارین که اینجانب جسارتا خلاصه
که اگه چند وقتی ناپدید شدم بدونید به صورت کاملا فیلسوفانه در حال خر
خونی می باشم و به عبارت دیگه کتاب ها رو یکی پس از دیگری قراره بخوریم
!!!! باز اونجوری نیگا میکنیییا !!! ولی
سعی می کنیم که تند تند بیاییم و نتیجه این خر خونی ها که از الان می دونم
آخر عاقبت نداره و به عرض برسانیم ، این قهوه تلخ هم بد جور منو جو گیر
کرده باید همه چیو جمع ببندم سلام به دوستان وبلاگی خودم اول
از همه جا داره ولادت امام رضا (ع) بهتون تبریک بگم خوشبختانه بنده حقیر
سعادت اینو دارم فردا مشرف بشم و از نزدیک به آقا تبریک بگم و اگر دوستان
قابل بدونند به جای اونها هم زیارت کنم ... و
اما خیلی خیلی ممنونم بابت اظهار لطف دوستان گلم که با نظراتشون بسیار
منو خوشحال کردند امیدوارم اینجا بتونم دوستان بیشتری پیدا کنم ... فعلا
دارم به این فکر می کنم که از کجا وچطور زندگی نارسیس رو شروع کنم . الان
چند وقته خود واقعیم و گم کردم و واقعا نمی دونم از زندگی چی می خوام ؟ نمی
دونم واسه شما هم پیش اومده که تو یک مقطع زمان برگردید و بگید اون
جایگاهی که الان من هستم خواسته قلبی خودم بوده یا اطرافیانم ؟؟؟ یا چی
باعث شد که من الان تو این موقعیت باشم ؟؟؟ می دونم پرسیدن این سوال ها
شاید الان زیاد جالب نباشه یا شایدم برای فکر کردن به این چیزا دیگه دیر
شده باشه یا به قول بعضیا برعکس ماهی و هر وقت از آب بگیری ...! اما این افکار چند روزهست منو درگیر خودش کرده که واقعا من یک آدم راضی هستم ؟ یا اگه نیستم واقعا دنبال چی هستم ؟؟؟ تا
حالا وبی نداشتم که از خودم و زندگیم بگم اما این روزا احساس خلاء می کنم
احساس می کنم دوست دارم با کسی حرف بزنم در کل اینم جزء سخت ترین کارهای
زندگیمه اما حالا می خوام تجربش کنم نمی دونم تا چه حد می تونم پیش برم و تو بیان احساساتم موفق باشم اما امیدوارم شما دوستان همراهیم کنین راستی یادم رفت من نارسیس م ٢٣ سالمه و دانشجو البته از نوع ترم آخری !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عیدتون مبارک![]()
![]()
![]()
این چند وقتی که نبودم درگیر امتحاناتم بودم و ... ببخشید که نشد بهتون سر بزنم و آپ کنم
البته اینو می دونید که بادمجون بم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
![]()
و فارغ شدیم !!!!!!!!!!!!!![]()
البته از آن جهت که کسی به ما کار نمیده ما هم اصلا اهل کار بیخود و الکی نمی باشیم
باید باز به فکر کنکور ارشد باشیم شاید خدا قسمت کرد دوباره فارغ شیم ![]()
![]()
![]()
و البته قیافه ای شبیه به هیتمن
و جاتون خالی با بچه های محل کلی بیچاره رو اذیت کردیم ![]()
!![]()
![]()
![]()
بعد شما هم با یک نگاه
بگین کییییییی ؟؟؟؟؟؟؟منننننننننننن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه اصلا هم اینجوری نیست من خیلی هم حالم خوبه !!!!
اصلا کی گفته من دپرسم !!!!!!! بعد طرف هم به غلط کردن میافته اما بعد فردا باز همون آش و همون کاسه از طرف یکی دیگه ![]()
میگی یعنی من واقعا دپرسم ؟؟؟؟ بعد یک دفعه میبینی ۱ ساعت گذشته و تو هنوز داری فکر می کنی اونوقت که به نتیجه می رسی که آره واقعا ناراحتی اما اصلا نمی دونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست
خو کُن که جای ساحل و دریا عوض شده ست
اکنون به خانه آمده، اما عوض شده ست
من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست !
بالاخره موفق شدم جابجایی لازم و انجام بدم و برگردم پیش دوستای گلم واقعا ببخشید آخه این هفته همش مهمونی و عروسی و امتحان و اینا باعث شد نتونم زودتر کارهای وب و راست و ریس کنم ولی همونجور که گفتم همه وب و دوباره کپی کردم و دوستان رو هم دوباره لینک کردم شما هم لطفا آدرس جدیدمو لینک کنید فدای مرام همتون بازم بوسسسسسسس !!!
امیدوارم که دیگه بلاگفا با ما راه بیاد، راستی اینجا چرا شکلک نداره !!! پس من با چی ابراز احساست کنم !!!! اگه در این خصوص راهنمایی چیزی دارین لطفا بگید که من اینجوری دق می کنماااا :(
خوب فعلا برم یک سر به دوست جونا بزنم که دلم برا همشون تنگیده هوارتاااااااااا !!!
ببینم کی به کیه !!!
و مثل همه خواهر برادرها همیشه با هم سر جنگ و کل کل داریم 


) راستی اسم حضرت آقا محمد می باشد 
نمی دونم چرا اینقدر داشتم حرص می خوردم
الان مثل ... پشیمونم که کاش یکم آدم وارتر رفتار می کردی 
هی بهم زنگ زد آخه پروازشونم 2 ساعت تاخیر داشت ... البته من جوابشو ایندفعه مثل آدم می دادم !!!
دیشب گفت من که میدونم دلت واسه من تنگ میشه منم گفتم عمرا به همین خیال
باش حیف دلم نی واسه تو تنگ شه !! اونم رفت تو خودش امروزم تو فرودگاه
اونقدر تریپ خوشحالی اومدم که رسما باورش شد آخه اصلا حرف نمی زد 
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه
بزار پروانه احساس
دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی
دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره
تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه ...



کمی تا قسمتی بهتر شدیم البته چاشنی اینکار 2 تا آمپول با طعم زهر مار
بود که خوردیم !!!!(چیه نگا داره ؟؟؟ تو دهات ما آمپول می خورن نمی زنند )

برای دستشویی رفتن هم باید نظر 6 تا کارشناس و بپرسم و با اهل علم و هنر هماهنگی های لازم و انجام بدم !!!
خوب همینی که هست 
( منظور از ما همون من نوعی میباشد )!!!
فدایییییییییی همتون 



» مرا رها کن ...
» عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد !
» دلتنگ می شود این دلم ... گاهی خیلی ساده !
» این روزها همه دپرسند شما چطور ؟؟؟!!!
» غیبت صغری به سر رسید !
» گریه مرحم دل تنگه !
» کیییییییییییییییییییییییییی بود؟؟؟
» بودن یا نبودن ؟؟؟ مسئله این است ؟؟؟!!!
» اولین پست ! آخرین پست ؟؟؟؟!
| Design By : Pars Skin |


